
![]() |
دیگه آپ نمی کنم دارم می میرم دیگه دیگه دیگه نمی آم
خیلی سخته که عشقتو با یکی دیگه ببینی و هیچ کاری نتونی بکنی
فقط به خنده اش نگاه کنی و پشت دیوار کوچه براش گریه کنی
یواش از کوچه ی دیگه بری که خلوتشو خراب نکنی
امیدوارم که هرجا که هست خوش باشه با ...
فقط نمیدانم
نمی دانم که چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟
دارم دق می کنم
بخــــــــــــــــــــــــدا ...
گناهی ندارم ولی قسمت اینه ...
حالم از همه چی بهم می خوره
از هرچی آدم دروغگو و نامرد
شاید شاید
شاید هم دلیلش علاقه زیاد خودم بهش بود که ...
خلاصه دارم میمرم
از همه همه
خدا حافظی می کنم
امید وارم اگه کسی رو ناراحت کردم ما رو حلال کنه
راستی تا یادم نرفته اگه کسی نظر داد ۱- ازش ممنونم ۲- میام به دیدنش
دیگه نمی رم در مدرسه براش
دلم برای اون روزها خیلی تنگ می شه

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفری صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پا سخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی :
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشم هایم را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا شاید خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا تا کی برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنچره با مهربانی دانه برمی داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی داشت
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام
برگرد !
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت وتردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا ؟
شاید به رسم و عادت و پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
m k
